X
تبلیغات
گزیده هایی از معلم شهید دکتر علی شریعتی

گزیده هایی از معلم شهید دکتر علی شریعتی

روش تعلیم و تربیت

ممکن است بگویند که من املم ، کهنه پرستم ، مرتجعم...اما هرچه می خواهند بگویند ، من که هم کهنه ترین کهنه ها را و هم نوترین نوها را می شناسم و خود در هر دو دنیای دور از هم و متناقض با هم بسیار آموخته ام و اندوخته ام ،  می دانم که شلاق و کشیده و مشت چه نقش سازنده و نیرومندی را در تعلیم و بخصوص تربیت بازی می کند و حیف که دست های معلم را بسته اند و مسوولیت خطیر و پیچیده و دشوار تعلیم و بخصوص تربیت را تنها بر دوش های ناتوان و لرزان کلمات نهاده اند ، آن هم نه کلمات زنده : کلماتی که از سر زبان برمیخیزند بلکه کلمات مرده : کلماتی که از نوک قلم بیرون می ریزند.

آنها که در ارزش شیوه تعلیم و تربیت من تردید دارند و زبان تازیانه را و اثر کشیده را در پرورش یک روح منکرند ، کسانی اند که نه هرگز قدرت و شایستگی شلاق کشیدن بر شاگردی را داشته اند و نه هرگز ارزش و شانس شلاق خوردن از معلمی را. نه معلم خوبی بوده اند و نه شاگرد خوبی.

کسانی اند که خلوص دوستی پس از یک دشمنی ، شور آشتی پس از یک قهر ، استواری پیوستی را پس از یک گسستن ، صمیمیت یک نزدیکی پس از یک دوری ، استحکام یک بستن پس از یک بریدن ، تجدید آشنایی پس یک بیگانگی ، عشق پس از یک کینه ، نشئه امید پس از یک ناامیدی ، شوق بازیافتن پس از یک گم کردن ، زیبایی رام کننده و افسونگر لبخندی پس از یک گریه ، لذت تصنیف پس از نصیحت و بالاخره اعجاز شگفت آور نوازش پس از یک تنبیه را نمی شناسند ، احساس نکرده اند ، این ها هیچ چیز را نمی شناسند ، هیچ چیز را احساس نمی کنند.

گفت و گوهای تنهایی ، جلد دوم ، صفحه 851

پ.ن : گفته های احسان شریعتی در مورد اصلاح طلبان

+ نوشته شده در  ساعت 21:16  توسط خودش  | 

عقل

اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .

و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل...

منبع : وبلاگ زیتون

+ نوشته شده در  ساعت 15:1  توسط خودش  | 

سیمون دوبوار

خانم سیمون دوبوار یک زن بی خدا بی مذهب و... است و بی عقد و بی نکاح و... با ژان پل سارتر زندگی می کند و معلوم است چه تیپ زنی است !

جمیله را در الجزایر شکنجه می دادند.(( ژیزل حلیمی)) آمد و او را دید. سپس دو نفری آمدند و برنامه گذاشتند که ((ژیزل)) خود را به عنوان وکیل جمیله معرفی کند. آن ها قبولش نکردند سیمون با شهرت خودش و سارتر - که نویسنده های معروف دنیا هستند - به قدری نظام و رژیم فرانسه را بمباران کرد که مجبور شدند وکالت نامه جمیله را به دستش دهند و او به شکنجه خانه رفت و با جمیله نشست و جمیله همه آن فاجعه هایی که بر سرش آورده بودند یکی یکی به او گفت. ((ژیزل)) به پاریس آمد و به سیمون دوبوار گفت و او - با آن قلمش که هر کلمه اش را دنیا یک میلیون دلار می خرد - به برج ایفل رفت و فاجعه را به گوش همه دنیا رساند که دوگل را با همه فخر و عظمت و مجبوبیتش به لجن کشاند.

گفت : (( آقای ژنرال اعتراف کن که در زیر حکومت تو انسان شکنجه می شود بنابراین تو وارث انقلاب فرانسه نیستی ، وارث قداره بندهای دوره رژیم سابق هستی ! ))

یقه اش را گرفت به قدری که آخر از او اعتراف گرفت و او گفت : (( امکان دارد چنین چیزی باشد! ))

 پانوشت : سیمون دوبوار نویسنده فرانوسوی ( ۱۹۰۸-۱۹۸۶ میلادی)

+ نوشته شده در  ساعت 16:14  توسط خودش  | 

جملات قصار

1: دو بیگانه هم درد از خویش بی درد یا نا هم درد با هم خویشاوندترند

.2:انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته

3:آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست.

4:مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

5:اساسا <<خوشبختی>> فرزند نامشروع <<حماقت>> است.

6: اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی !

7:جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.

8:چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.

9:تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن

10:چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.

11:کیست که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟

12:آن ها که از در می آیند و می روند چهارپایان نجیب و ساکت تاریخ اند حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آدمی آفریده اند که از پنجره ها بیرون جسته اند و... یا به درون پریده اند.

13:چقدر دعا می کنم که: بعضی اصوات را نشنونی بعضی رنگ ها نبینی بعضی افکار را نفهمی بعضی حالات را حس نکنی

14:با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

15:وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هرکجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است

16:حوادث انسان های بزرگ را متعالی و آدم های کوچک را متلاشی می کند.

17:این سه راهی است که در پیش پای هر انسانی گشوده است: پلیدی پاکی پوچی

18:شرف مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یک بار لکه دار شد دیگر هرگز جبران پذیر نیست

19:چقدر دوست دارم این سخن مسیح را « از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند»

20:آدم بالاخره می میره حالا من به اسهال خونی بمیرم بهتره یا به خاطر حرفم؟

21:آن جا که عشق فرمان می دهند محال سر تسلیم فرو می آرد.

22:چاپلوسی یونجه لطیفی است برای درازگوشان دمبه دار خوشحال

23:گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشم ها نفهمند

24:پروانه ی شمع اگر هم چون مرغ خانگی نه بر گرد شمع که در پی خروس می رفت زندگی در زیر پایش رام می گشت و آسمان بر بالای سرش به کام

25:من از دو کار نفرت دارم : یکی درد دل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است. شجاع به همدرد نیازمند نیست از ناله شرم دارد.

26:برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن و یاس انسان امروزه یاسی است ناشی از آگاهی اش به خویش و خوش بینی انسان در تاریخ زاییده ی جهلش نسبت به خویش است

27:زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.

28:دو پدیده را مردم یا عوام نمی توانند از هم سوا کنند یکی شور مذهبی است یکی شعور مذهبی.که این دو ربطی به هم ندارند آن کسی که شور مذهبی دارد خیال می کند که شعور مذهبی هم دارد

29:هرکس – نه تنها – به میزان معلوماتی که دارد عالم نیست بکله به میزان مجهولاتی که در عالم احساس می کند عالم است.

30:انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست بلکه به اندازه نیازهایی که در خود احساس می کند انسان است

31:برای این که قومی خوب سواری بدهد باید احساس انسان بودن از او گرفته شود.

32:چقدر این قفس برایم تنگ است. من تاب تنگنا ندارم !


+ نوشته شده در  ساعت 16:13  توسط خودش  | 

حکایت تقلید

من فقط یک مثال در زمینه تقلید می زنم شما تا آخرش را می خوانید:

شکارچیان اروپا برای شکار میمون سالم و زنده به جنگل می روند میمون ها در آن طرف رودخانه هستند و شکارچیان این طرف رودخانه, قبلا جلوی درختها و یا رودخانه ای که محل آمد و شد میمون هاست کاسه های سریشم می گذارند خودشان هم شبیه به همان کاسه ها را آن طرف تر می چینند منتهی کاسه های پر از آب را ! کنار آن ها می نشینند.

میمون ها هم می آیند کنار کاسه ها – کاسه های سریشم – می نشینند.شکارچی ها دست در کاسه می کنند سپس دست هایشان را بلند می کنند میمون ها هم همین کار را می کنند اینها مدتی نگه می دارند, میمون ها هم نگه می دارند بعد درست مثل تیمم می گذارند روی پیشانی آن ها هم می گذارند روی پیشانی, این ها دستهایشان را می کشند روی چشم ها و صورتشان آن ها هم می کشند, این ها رو به خورشید می ایستند ان ها هم می ایستند, خوب خشک می شود !

اما بعد که می خواهند چشم هایشان را باز کنند باز نمی شود ! و شکارچی ها می روند و می گیرندشان !

                                                                                                                  روشن شد!




+ نوشته شده در  ساعت 15:5  توسط خودش  | 

طرح تحول اقتصادی

وقتی یک بحران روحی یا فکری در جامعه ای پیدا می شود باید به عامل اقتصادیش پرداخت.یعنی باید دید که این بحران معلول چه عوامل اقتصادی می باشد.عکس این را هم باید بررسی کرد.یعنی وقتی یک تغییر و تحول اقتصادی را در جامعه ای مورد بررسی قرار می دهیم باید به آثار روانی که این تغییر اقتصادی  بدنبال خواهد داشت بپردازیم.

بحران فکری و روحی و بدبینی های شدیدی که در قرون ۷ و ۸ و ۹ در ادبیات و شعر ایران می بینیم و آنهمه تلخ بینی و تلخ اندیشی و دردهای شدید معنوی و روحی ناشی از چیست؟می بینیم برای اولین بار مغول اسکناس (چاو) منتشر کرد.ورود اسکناس در یک کشور بدون داشتن فرهنگ و زمینه ی پولی (که اقتصادش بازاری و مبادله کالاست) بی شک ناگهان یک ضربه به تمام تبادلات اقتصادی می زند و بقدری بحران آمیز است و اثرش بقدری روی اقتصاد و روابط اجتماعی و بازار شدید است که نمی توان اثرات فکری و روحی آن را روی افراد نادیده گرفت.

و اینست که کالای مصرفی من گرانتر بدستم می رسد.بنابراین با آنکه ظاهرا گروه های فعال و تازه و کارهای نو بوجود آمده می بینیم که هیچ اثری در بالا بردن درآمد ملی جز بالا بردن قیمت ها ندارد.

تاریخ تمدن جلد ۲ صفحه ۶۶

*اونایی که می گفتن حرف های شریعتی بدرد زمان خودش می خوره و الآن حرف هاش کاربردی نداره لطف کنن برن دهنشون رو آب بکشن*

+ نوشته شده در  ساعت 15:28  توسط خودش  | 

موقتا بپذيريد

  • «ای آزادی،

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردي که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه می‌کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟...»

    • از کتاب خود سازی انقلابی ، ص ۱۲۰و۱۳۰
+ نوشته شده در  ساعت 13:27  توسط خودش  | 

چه کسی مقصر است؟

همه ي پريشاني ها و شومي ها را به گردن عوامل خارجي انداختن،اغفال مردم از واقعيت هاي زشت داخلي است و نتيجه اش ناديده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ي اصلي و كانون هاي نخستيني است كه استعمار يكي از جوشش هاي آن است و به تعبيري يكي از مدعوين طبيعي و حتي جبري آن!

همه ي گناهان را به گردن استعمار و امپرياليسم خارجي بار كردن،يك نوع تبرئه كردن عوامل حقيقي گناه و جنايت است كه در پيش چشم ما هستند و مستقيم با ما و ما با آن ها سروكار داريم و دريغا كه نمي شناسيم!

چنين نگرشي به مسائل،كه دست هاي آلوده ي خودي را پاك مي شويد و همه ي تقصيرها را متوجه ((خارجي ها)) مي كند درست تقليد شيوه ي بيهوده ي كار آن شاعران و فيلسوف نمايان صوفي مآب قديم(گرچه در ميان موج نو هم از اين قدما بسيارند) است كه نگاه هاي ناخشنودان و ستمديدگان و مردم پايمال شده در زير سم ستوران خان و خاقان و قاضي و مفتي و صوفي را و قرباني سنت هاي منجمد و عبث هاي متحجر و خرافه هاي بيماري زاي اجتماعي و سياسي و مذهبي را از زمين به آسمان ها و آن سوي ابرها مي خواندند و با مبارزات بي خطر و دشنام ها و شعارهاي تند بي ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدير و ستاره و چرخ كجمدار و روزگار غدار عقده گشايي مي كردند!

آثار گونه گون جلد اول صفحات 66 و 67

خیلی به دنبال تعبیر عشق های زمینی از نظر دکتر گشتم تا بالاخره در همان کتابی که آن بالا نامش را برده ام یافتم:

ویژه ولنتاین==‌>عشق یعنی زمانی که شاش طرفین کف کند!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت 16:4  توسط خودش  | 

پيام حسين

خواهران،برادران!
اكنون شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستيم، شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آن ها كه گستاخي آن را داشتند كه وقتي نمي توانند زنده بمانند مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم،صدها سال است كه مانده ايم.وجا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين و زينب مظاهر حيات و عزت مي گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند، و ما شب شام غريبان مي گيريم، و پايانش را اعلام مي كنيم.و مي بيني چگونه در جامه ي گريستن بر حسين، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟او كه مي خواست اين داستان به پايان برسد.
چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را،پيامي كه خطاب به همه ي انسان هاست.
حين وارث آدم ص 183 به بعد
+ نوشته شده در  ساعت 16:44  توسط خودش  | 

تفسير پرچم سرخ حسين

در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:((در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:((جنگ پايان نيافته است)).
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
حسين وارث آدم صفحه ي 50

*-*آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند*-*
حسين وارث آدم ص 194
+ نوشته شده در  ساعت 16:31  توسط خودش  | 

نيايش 2

خدايا:
كافر كيست؟مسلمان كيست؟شيعه كيست؟سني كيست؟مرزهاي درست هركدام كدام است؟
من آرزو مي كنم كه روزي سطح شعور و شناخت مذهبي‌‌ در اين تنها كشور شيعه ي جهان به جايي برسد كه سخنگوي رسمي مذهب ما فاطمه را آنچنان كه سليمان كتاني-طبيب مسيحي- شناسانده است و علي را آنچنان كه دكتر جورج جرداق- طبيب مسيحي- توصيف مي كند و اهل بيت را آنچنان كه ماسينيون كاتوليك تحقيق كرده است و ابوذر غفاري را آنچنان كه جوده السحار نوشته است و حتي قرآن را آنچنان كه بلاشر- كشيش رسمي كليسا- ترجمه نموده است و پيغمبر ما را آنچنان كه ردنسن-محقق يهودي- مي بيند بفهمد و ملت شيعه و محبان اهل بيت و متوليان رسمي ((ولايت)) و مدعيان مذهب حقه جعفري روزي بتوانند به ترجمه ي آثار اين كفار رسمي توفيق يابند
و آنگاه اين ها حسين حامل پرچم سرخ تاريخ و وارث تنهاي آدم و مجسمه ي زنده ي جاودان اعجاز انسانيت را عاجز و نالان نشان مي دهند كه در لحظه ي مرگ از دژخيم به زاري و ترحم آب خوردن التماس مي كند! اين ها كه علي مظهر شرف انساني و رب النوع شهامت و حريت را كه زبانش در گفتن حق همچن شمشير در كوبيدن ناحق شهره ي تاريخ است، عنصرسست و جان ترس و شخصيت لرزاني معرفي مي كنند كه از ترس جان با رژيم ظلم بيعت مي كند و از ترس جان غاصب را خليفه ي رسمي پيامبر مي خواند و از ترس جان به ((امام كذاب)) اقتدا مي كند و از ترس جان عضو شوراي نامشروع مي شود و از ترس جان مقام امامت شيخ را كه همچون مقام نبوت پيغمبر به نصب الهي است به راي و شورا مي گذارد و از ترس جان ديگري را در مقامي كه خدا بايد معين كند به رسميت مي شناسد و حتي مظهر جوانمردي و سرخيل آزادگي و عظمت انساني از ترس جان به حرام زاده ي كافر غاصب و فاسدي دخترش را به زني مي دهد، كه انحراف جنسي هم دارد، كه غصب را او بنياد كرده است، كه غلامش همسر عزيز اورا كتك زده است، كه خودش خانه ي اورا به آتش كشيده است، كه در خانه اش را او به پهلوي فاطمه زده است، كه او پهلوي فاطمه را شكسته است، كه محسن شش ماهه را ضربه ي وحشي او موجب سقط شده است...
اين ها كه فاطمه را، زني كه به تصريح شخص پيغمبر:((يكي از چهار زن ممتاز تاريخ بشر است)) كه ((پيشواي همه ي زنان عالم است))، زني كه شخص پيغمبر(ص) دستش را به حرمت مي بوسد، زني كه همسر و همدل علي بزرگ است دختر پيغمبر بزرگ خداست، كه حسين را پرورده است و زينب را...زن نالان و گرياني نشان مي دهند كه فقط آه مي كشد و نفرين مي كند و ناله از درد پهلويش و شكايت از قطعه زميني كه دولت از او گرفته است!
اينان كه زينب را، زني كه وقتي حسين به سوي مرگ هجرت مي كند و انقلاب شگفت خويش را تصميم مي گيرد شويش را طلاق مي گويد! تا براي اسارت در راه جهاد آزاد باشد، او كه هر شهيدي از خاندانش بر خاك مي افتاد همچون بازي پريشان كه از خيمه بيرون مي پريد و شيون كنان بر سرش مي نشست و به درد مي ناليد و بر او مرثيه مي گفت، هنگامي كه دو فرزند خويش كه آنان را نيز به قربانگاه آورده بود به خاك افتادند باز همه ي چشم ها به خيمه ي زينب دوخته شد، اما خيمه اين بار ساكت ماند.حتي صداي پاي اشكي بر گونه اي برنخاست!زينب را در زنجير اسارت و در بازگشت از قتلگاه همه ي خاندانش، فريادهاي علي وارش بر سر شهرهاي دژخيمان و كاخ هاي جلادن هنوز در گوش تاريخ طنين افكن است و زمين را زير پاي ستمگران مي لرزاند، زني نوحه گر مي شناسانند بر مرگ برادر و ديگر هيچ! و اين ها كه پرچمدار انقلاب كربلا را كه از يادش حماسه مي جوشد و چهره اش مروت و مردانگي را تصوير مي كند، قهرمان پارتي هاي زنانه كرده اند و سمبل سفره هاي ابلهانه!
اين ها شيعه اند.شيعه ي علي!تنها پيروان اهل بيت، تنها ملتي كه حق را تشخيص داده اند و چهره ي پرشكوه علي را و عظمت هاي خاندان علي را كه همسايه ي سنت است و سرچشمه ي راستين و نخستين حقيقت يافته اند؟
و دكتر بنت الشاطي استاد دانشگاه و نويسنده ي توانايي كه قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بيت كه مي گفت:من در اين خانه زندگي مي كنم سني است؟
و بلاشر كه روحاني رسمي مسيحيت بود و چهل سال در تحقيق و ترجمه ي قرآن رنج برد و بر روي آيات كور شد، و ماسينيون كه دريايي از دانش بود و 27 سال تمام در زندگي سلمان، تخستين بنيانگذار تاريخ شيعه در ايران، غرق شد و تمام عمر را به تحقيق و جمع همه ي اطلاعات موجود در طول تاريخ و در همه ي اسناد و آثار و مآخذ عربي و فارسي و لاتين و تركي و حتي مغولي راجع به زندگي و شخصيت و تاثير شخصيت حضرت فاطمه پس از مرگش در تاريخ ملت ها پرداخت و هرگاه از فاطمه از عرفان اسلامي و از سلمان سخن مي گفت سراپا مشتعل مي شد كافر؟
خدايا:
به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟چگونه قضاوت مي كني؟آيا عشق ورزيدن به اسم ها تشيع است؟ يا شناختن ((مسمي ها))؟ و بالاتر از اين - يا پيروي از ((رسم ها))؟
نيايش صفحه ي 104 تا 107
+ نوشته شده در  ساعت 16:31  توسط خودش  | 

ناز انگشت هاي بارون تو

اگر يك عمر فلسفيدن و علميدن و منطقيدن و خياليدن و لفظيدن ريشه ي جانت را نخشكانده باشد، فكر و خيال و كلام، از درون تورا نپوسانده باشد، اگر يك ريشه ي زنده، يك ذره جوهر حيات و يك قطره شيره زندگي در تو مانده باشد، جوانه مي زني، مي رويي، رشد و نمو مي كني، به برگ و بار مي نشيني و سايه و ثمر
مي دهي.
باغبانت مهربان و ماهر است.هوشيار و صبور است.او بركت خاك است و مهر زمين و مهرباني بهار و نوازش باران و عشق آفتاب.
ناز انگشت هاي بارون او
باغت مي كنه،
ميون جنگلا
طاقت مي كنه.


با مخاطب هاي آشنا صفحه ي 272
+ نوشته شده در  ساعت 15:58  توسط خودش  | 

نيايش

خدايا:
به روشن فكراني كه اقتصاد را ((اصل)) مي دانند بياموز كه:
اقتصاد ((هدف)) نيست،
و به مذهبي ها كه كمال را ((هدف)) مي دانند،بياموز كه:
اقتصاد هم ((اصل)) است.
نيايش صفحه ي 101
***
از تمامي دوستاني كه در پست قبلي نظر دادند و بنده جوابشون رو ندادم عذر مي خوام.آخه اين بلاگفا براي من مشكل دار شده و قسمت نظرات اكثر وبلاگ ها رو بالا نمياره.
يا علي
+ نوشته شده در  ساعت 16:49  توسط خودش  | 

رنج تنهايي

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري

نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در

سرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.
+ نوشته شده در  ساعت 14:59  توسط خودش  | 

حج

اكنون هنگام در رسيده است،لحظه ي ديدار است.ذي حجه است،ماه حج،ماه حرمت،شمشيرها آرام گرفته اند و شيهه ي اسبان جنگي و نعره جنگجويان و قداره بندان در صحرا خاموش شده است.جنگيدن،كينه ورزي و ترس،زمين را،مهلت صلح،پرستش و امنيت داده اند،خلق با خدا وعده ي ديدار دارند،بايد در موسم رفت،به سراغ خدا نيز بايد با خلق رفت.
صداي ابراهيم را بر پشت زمين نمي شنوي؟(( و اذن في الناس بالحج!ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق))
موسم است.هنگام در رسيده است.به ميعاد برو،به ميقات!اي بازخوانده ي خداوند لحظه ي ديدار است!موسم است،ميقات است.
اي لجن با خدا ديدار كن!
اي كه زندگي، جامعه، تاريخ، تو را ((گرگ)) كرده است يا ((روباه)) يا ((موش)) و يا ((ميش)).
موسم است،حج كن!به ميقات رو،با دوست انسان،آنكه تورا انسان آفريد وعده ي ديدار داري.
از قصرهاي قدرت،گنجينه هاي ثروت و معبدهاي ضرار و ذلت و از اين گله ي اغنامي كه چوپانش گرگ است،بگريز.نيت فرار كن.خانه ي خدا را،خانه ي مردم را، حج كن.
گزيده هايي از كتاب:تحليلي از مناسك حج
+ نوشته شده در  ساعت 8:42  توسط خودش  | 

تحصيل در غرب

اگر كمي دقت كرده باشي مي بيني كه اين ها غالبا بچه *خرپول ها* يا بچه *سگ دوها* يا بچه *خوك ميزها* يند و تنها دليلي كه به آن ها حق تحصيل در غرب داده است،يكي خرپولي پدرشان بوده است و ديگري خر فكري خودشان.نا اميدي از اينكه بتوانند در ايران از سد كنكور بگذرند و پول پدرشان كه مي تواند بهترين زندگي را در هرجاي دنيا برايشان فراهم آورد.
چنين بچه ننه هاي نونوري كه فقط وزن اند و قد و ديگر هيچ؛ مذهبشان را در عمه جانشان مي بينند و سنتشان را در ننه جانشان و فرهنگشان را در گوگوش و واريته ي فرخزاد و تاريخشان همان تاريخ چرند دروغ دبيرستاني است، كه نمره ي صفر هم از آن گرفته اند و جامعه ي ايران برايشان همان چندتا محله ي شمال شهر تهران است با آدم هاي ترگل ورگلي كه بوي آدميزاد ، نه از شرق و نه از غرب، به دماغشان نخورده.
خلاصه بچه ي حاجي بازاري كه اسلام را از چند روضه خان و فالگير و هيات و دوره مي گيرد.بچه ي دلال فروش كالاهاي خارجي كه تمدن را از طريق تورهاي توريستي مي گيرد.
برگرفته از:با مخاطب هاي آشنا صفحه ي 99
+ نوشته شده در  ساعت 14:0  توسط خودش  | 

از اين جا به اون جا

داشتم مي گفتم كه خار مغيلان و راه پر پيچ و خم طولاني و سختي ها و خطرها و شبيخون ها و بسيار مصيبت ها كه ملازم مسافران راه كعبه بوده است،امروز هم هست و گاه بدتر!
اما نه از اين منزل بدان منزل بلكه از اين اداره به آن اداره و از نظام وظيفه ي عمومي به نظام وظيفه ي منطقه و از آنجا به دارايي ژاندارمري و ازآنجا به گذرنامه ي شهرباني و از آنجا به بهداري و از آنجا به فرمانداري و از آنجا به...!و
انا لله و انا اليه راجعون
برگرفته از:با مخاطب هاي آشنا صفحه ي 234
+ نوشته شده در  ساعت 14:20  توسط خودش  | 

ناهين عن المنكر

يكي از همين ((ناهين عن المنكر)) دو آتيشه پيشم آمده بود كه:((آقا، نمي دانيد،آنجا، دم در، عده ي زيادي از نسوان جمع شده اند و منتظر باز شدن در ورودي، بد وضعي بود
من ناراحت شدم.گفتم:چطور؟...مگر خانومي بي حجاب آمده است؟))
گفت:((نه ..آ..قا....بي حجاب كه نه.اما يكي از آن ها را ديدم كه در زير چادرش دامني پوشيده بود كه صحيح نبود
گفتم:مؤمن ! زير چادر دامن كوتاه پوشيدن بيشتر منكر است يا از توي يك جمع انبوه ، دامن كوتاهي را زير چادر ديد زدن؟؟؟؟؟؟
برگرفته از كتاب شيعه
+ نوشته شده در  ساعت 15:38  توسط خودش  | 

آزادي؟

اما اين آزادي كم كم ضعف هاي خود را نشان داد.پيشرفت...آري اما به كدام سو؟ثروت...آري اما به سود كدام طبقه؟علم...آري اما در خدمت چي؟تكنولوژي...آري اما در دست كي؟
آزادي!مي بيني كه در آن همه به تساوي حق تاختن دارند و مسابقه اي آزاد و بي ظلم و تقلب و تبعيض در جريان است اما طبيعي است آن ها كه سواره اند پيش مي افتند و هركه اسبش گران قيمت تر است برنده ي واقعي است.هركس حق دارد هر كاري بكند اما عملا تنها كساني از اين حق عام بهره مي گيرند كه توانايي و تمكن كار را بيشتر دارند
در اين خيابان آزاديد هر موسسه اي باز كنيد:كتابخانه؛مدرسه؛معبد؛قمارخانه؛فروشگاه؛ روسپي خانه؛ كاباره...اما از هم اكنون قابل پيش بيني است كه زمين ها و ساختمان ها را پولدارها خواهند خريد آن ها شك نيست كه مدرسه و مسجد باز نخواهند كرد.
منبع:با مخاطب هاي آشنا صفحه ي صد ويازده
+ نوشته شده در  ساعت 6:18  توسط خودش  | 

من چيستم؟

من چيستم؟
يك لكه اي ز ننگ به دامان زندگي
و ز ننگ زندگاني آلوده دامني
يك ضجه ي شكسته به حلقوم بي كسي
راز نگفته اي و سرود نخوانده اي

برگرفته از كتاب:دفترهاي سبز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 6:53  توسط خودش  | 

سازمان حج و زيارت يا...؟

امروز دريافته اند كه:در قديم چه مكافاتي بود سفر به خانه ي خدا و راه هاي دراز و كويرها و كوه ها و درياها در ميانه و خار مغيلان در بيابان و حراميان در كمين و خطرها همه جا در انتظار و حال چه آسوده و بي دردسر شده است با اين ((جت هاي ايراني))!فاصله ي يك سال راه را دو ساعت و نيمه از تهران تا جده مي رود و از آن جا نيم ساعته تا مدينه
آنجا و همه جا آب لوله و هتل سه ستاره و پلو ايراني و پرتقال لبناني و شير دانماركي و لواش عماني و...واقعا خوش مي گذرد!بخصوص كاروان ما كه خوب خرج مي كرد و خوب بلد بود و همه جا ما بهترين جا را اشغال مي كرديم و بهترين سفره ها را مي چيديم و بهترين...واقعا
ول كنم گفتگو از اين خرهاي خدا را گرچه دلم مالامال نفرت از اين هاست كه سنت زيباي ابراهيم و فرهنگ درياي سرشار معاني او و آن همه اشارات شگفت و ضربه هاي انقلابي كه در اين داستان حج هست به دست اين ها افتاده است.اين ها كه حتي عرضه ي چريدن و نگاهداري چراگاه و آبشخور خود را ندارند.
و اين آخوندهاشان كه چه بادي و چه خاطر جمعي و با چه اطمينان و يقين و جامعيتي از حج و مناسك آن سخن مي گويند. چه كس به اين ها مي تواند گفت كه شما اين خانه را به همان گونه و به همان اندازه مي شناسيد كه شيخ حسين خرمايي سمفوني شماره ي پنج بتهوون را و اليزابت تايلور كتاب شرح تعرف بخاري را و لويي آرمسترانگ كشفيات حضرت آيت الله آميرزا خليل در باب پرتاب آپولو در قرآن مجيد را
بالاخره به همان اندازه كه من اين مغزهاي امپرمابل ضد ضربه ي نشكن و ضد مغناطيس و ضد همه چيز درون كله هاي باند پيچيده ي شما را كه شصت سال شب و روز در اسلام و دين و علوم مذهبي غرق اند و نمي از اين دريا به درون آن نفوذ نمي كند و در شگفتم كه اين چه ايزولاسيون دقيق و قيراندود كردن ماهرانه اي بوده است.
+ نوشته شده در  ساعت 14:23  توسط خودش  | 

لايق شيعه بودن

من گاندي آتش پرست را بيشتر لايق شيعه بودن مي دانم تا آيت الله بهبهاني و بدتر از او علامه ي مجلسي را و چه مي گويم؟مجلسي سني است
گورويچ يهودي ماترياليست كمونيست به خاطر آنكه تمام عمر را عليه جاهليت فاشيسم هيتلر و ديكتاتوري استالين و استعمار نظامي ارتش سري فرانسه براي اسارت مردم الجزاير و جلادي هاي صهيونيسم و قتل عام مردم فلسطين در مبارزه و خطر و فرار و آوارگي دور دنيا زيست و سال ها با قدرت قلم و شخصيت علمي اش از آزادي مسلمانان الجزاير و فلسطين در برابر فرانسه ي مسيحي و و اسرائيل يهودي دفاع هاي مردانه كرده و جانش را به خطر انداخت با اينكه در فرانسه زندگي مي كرد و نژادش يهودي بود از مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمي ميلاني كه تا كنون هرچه فتوا داده است در راه تفرقه ي مسلمين بوده يا كوبيدن هر حركتي در ميان مسلمين و يك سطر در تمام عمرش بر عليه بيست و پنج سال جنايت صهيونيسم و هفت سال قتل عام فرانسه و صدسال استعمار و صدها سال استبداد ننوشته و ولايت برايش مقام نام و دكان نان و چماق دست بوده است به مراتب به تشيع نزديك تر است
+ نوشته شده در  ساعت 6:32  توسط خودش  | 

راه سوم

چه تنگناي سختي است
يك انسان يا بايد بماند يا برود
و اين هردو،
اكنون برايم از معني تهي شده است
و دريغ كه راه سومي هم نيست
+ نوشته شده در  ساعت 14:52  توسط خودش  | 

تشيع اتوماتيك

آن ايام كار دين هم مثل كار دنيا دشوار بود.امروز است كه توفيق الهي و سعادت اخروي مثل توفيق زندگي و سعادت و رفاه مادي به شكل برق و باطري و ((تمام اتوماتيك)) و ((بدون دخالت دست)) حاصل مي شود
و همچنان كه پاي بخاري روي مبل راحتي ات تكيه داده اي و پريز را مي زني به برق و در يك چشم به هم زدن بدون اينكه خودت بفهمي چي شد؟و چرا؟با آن سر دنيا رابطه ي مستقيم پيدا مي كني و حرف مي زني و حتي مي بيني و كره ي ماه را هم داخل اطاق خوابت مي آوري
پشت كرسي لم مي دهي و حالي مي كني و وردي مي خواني و ناگهان بدون اينكه خودت بفهمي چي شد و چرا؟از همان پله هاي كرسي به ((اعلي غرفه هاي بهشت)) پرتاب مي شوي و بدون خرج اياب ذهاب از ميان يك عده همكاران نزولخوار و بي درد و لش و بي شعور و آلوده ات و از منجلاب يك عمر زندگي پليدت كه به قيمت گريختن ها و نفهميدن ها و خيانت ها و دروغ ها و شركت در ستم ها و بهره كشي ها و سكوت در برابر فاجعه ها و دادخواهي و تجاهل در برابر مسووليت ها فراهم آمده است. ناگهان خود را در ميان اهل بيت مي بيني و محشور با علي و فاطمه و حسين!و هفتاد قدم جلوتر از شكوهمندترين شهيدان عالم!
اي ولله!عجب كلكي
چقدر بايد رهين منت ((روحانيت عوضي)) بود كه اين تشيع سنگين و مسووليت آور و سراسر رنج و تحمل و صبر و جهاد و شهادت را - كه علي را به ستوه آورد و همه ي پيشوايان بزرگش را به زهر خيانت يا شمشير جنايت در صحنه يا زندان كشت- به چنين تشيع تمام اتوماتيك راحت و بي دردسر و فوري بدل كرد

اشاره:در بعضي از ادعيه نوشته شده اگر اين دعا را بخوانيد و...ثواب هفتاد شهيد بدر را خدا براي شما خواهد نوشت.و در بهشت با علي و فاطمه همنشين خواهي بود
+ نوشته شده در  ساعت 14:47  توسط خودش  | 

پيرو علي

اگر مي بينيم پيرو علي و كسي كه براي علي اشك مي ريزد و كسي كه محبت علي در قلبش موج مي زندء سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك استء
معلوم است كه علي را نمي شناسد و تشيع را نمي فهمدءهرچند كه ظاهرا شيعه باشد.
+ نوشته شده در  ساعت 16:4  توسط خودش  | 

درد علي

درد علي دو گونه است:دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند
اما اين درد علي نيست
دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده استءتنهايي استء كه ما آن را نمي شناسيم
بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را
كه علي درد شمشير را احساس نمي كند
و ....ما
درد علي را احساس نمي كنيم
+ نوشته شده در  ساعت 14:56  توسط خودش  | 

احساس

من اكنون احساس مي كنم،

بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم.

و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.

و خود را مي نگرم.

و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،

اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،

و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر

كه تو اين جا چه مي كني؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس مي كنم،

كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.

همين و همين.

ارديبهشت 49

+ نوشته شده در  ساعت 9:32  توسط خودش  | 

تمدن

بايد انسان را تغيير داد نه اينكه وسايل زندگيش را مدرن كرد.وقتي وسايل عوض شود، بخاطر سازش و آماده شدن براي مصرف آن كالاها، مسلما انسان يك مقدار عوض مي شود ولي بينش انسان عوض نمي شود فقط ذوق مصرف انسان عوض مي گردد، هر جامعه متمدني ماشين، برق، تلويزيون و هواپيما و اسلحه دارد، اما هر جامعه ايي كه اين ها را داشته باشد حتما متمدن نيست.

تاريخ تمدن جلد اول صفحه 47

+ نوشته شده در  ساعت 9:18  توسط خودش  | 

مهراوه ی من

مهراوه ي من!

من پرشكوه ترين سرودهاي عالم را

در ستايش تو-اي دختر آفتاب-خواهم سرود.

من پرشورترين ترانه هاي عاشقي را

كه برخوردارترين معشوقان جهان از آن نصيبي نبرده اند،

برايت خواهم ساخت.

اي غزل غزل هاي دل من!...

همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را

از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد

و دسته گلي خواهم بست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 0:25  توسط خودش  | 

تو را منتظرند

در دور دست تورا منتظرند،

شهزاده اي، آزاده اي اسير قلعه ي ديوان،

به حيله ي جادو دربند

گرفتار و چشم براه كه:((فريادرسي مي آيد))

و به صداي هر پايي

سر از گريبان تنهايي غمگينش برمي دارد كه:((كسي مي آيد))

و او خريدار توست،

نيازمند تو است.

***

نیمه شعبان بر تمام شیعیان جهان مبارک*

حیفم اومد این جمله رو ننویسم از دکتر:اینکه می گویند امام زمان خودش می آید و همه چیز را درست می کند و ما کاری به این کارها نداریم"بینش یهودی" است.

+ نوشته شده در  ساعت 6:33  توسط خودش  |