آن ايام كار دين هم مثل كار دنيا دشوار بود.امروز است كه توفيق الهي و سعادت اخروي مثل توفيق زندگي و سعادت و رفاه مادي به شكل برق و باطري و ((تمام اتوماتيك)) و ((بدون دخالت دست)) حاصل مي شود
و همچنان كه پاي بخاري روي مبل راحتي ات تكيه داده اي و پريز را مي زني به برق و در يك چشم به هم زدن بدون اينكه خودت بفهمي چي شد؟و چرا؟با آن سر دنيا رابطه ي مستقيم پيدا مي كني و حرف مي زني و حتي مي بيني و كره ي ماه را هم داخل اطاق خوابت مي آوري
پشت كرسي لم مي دهي و حالي مي كني و وردي مي خواني و ناگهان بدون اينكه خودت بفهمي چي شد و چرا؟از همان پله هاي كرسي به ((اعلي غرفه هاي بهشت)) پرتاب مي شوي و بدون خرج اياب ذهاب از ميان يك عده همكاران نزولخوار و بي درد و لش و بي شعور و آلوده ات و از منجلاب يك عمر زندگي پليدت كه به قيمت گريختن ها و نفهميدن ها و خيانت ها و دروغ ها و شركت در ستم ها و بهره كشي ها و سكوت در برابر فاجعه ها و دادخواهي و تجاهل در برابر مسووليت ها فراهم آمده است. ناگهان خود را در ميان اهل بيت مي بيني و محشور با علي و فاطمه و حسين!و هفتاد قدم جلوتر از شكوهمندترين شهيدان عالم!
اي ولله!عجب كلكي
چقدر بايد رهين منت ((روحانيت عوضي)) بود كه اين تشيع سنگين و مسووليت آور و سراسر رنج و تحمل و صبر و جهاد و شهادت را - كه علي را به ستوه آورد و همه ي پيشوايان بزرگش را به زهر خيانت يا شمشير جنايت در صحنه يا زندان كشت- به چنين تشيع تمام اتوماتيك راحت و بي دردسر و فوري بدل كرد
اشاره:در بعضي از ادعيه نوشته شده اگر اين دعا را بخوانيد و...ثواب هفتاد شهيد بدر را خدا براي شما خواهد نوشت.و در بهشت با علي و فاطمه همنشين خواهي بود
+
نوشته شده در ساعت 14:47 توسط خودش
|
اگر مي بينيم پيرو علي و كسي كه براي علي اشك مي ريزد و كسي كه محبت علي در قلبش موج مي زندء سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك استء
معلوم است كه علي را نمي شناسد و تشيع را نمي فهمدءهرچند كه ظاهرا شيعه باشد.
+
نوشته شده در ساعت 16:4 توسط خودش
|
درد علي دو گونه است:دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند
اما اين درد علي نيست
دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده استءتنهايي استء كه ما آن را نمي شناسيم
بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را
كه علي درد شمشير را احساس نمي كند
و ....ما
درد علي را احساس نمي كنيم
+
نوشته شده در ساعت 14:56 توسط خودش
|
من اكنون احساس مي كنم،
بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،
تنها مانده ام.
و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم.
و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.
و خود را مي نگرم.
و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،
اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،
و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر
كه تو اين جا چه مي كني؟
امروز به خودم گفتم:
من احساس مي كنم،
كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.
همين و همين.
ارديبهشت 49
+
نوشته شده در ساعت 9:32 توسط خودش
|